|
|
|
|
|
از ازل تا ابدالدّهر در اين حجله ي چشم نوعروسان سيه پوش عزادار تواند
التماس دعا
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:14 توسط رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
شب شعر مراسم بزرگداشت دهه فجر و برگزاري شب شعر با حضور استاد كريمي مراغه اي زمان: يكشنبه ساعت 2۰ شب تاريخ: ۲۱/۱۱/۸۶ مكان: تبريز - خسروشهر مسجد قطب راوندي |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 15:34 توسط خسروشاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
قزل قان کعبه عشقه کفن پوش اولان انسانلارا خاطر توکولن عشق مناسینده قزل قانلارخاطر کربلا دشتینه گلمیش قوزی قربانلارا خاطر ره عشقونده مشقّتله چیخان جانلارا خاطر بیزی روسوای جهان اتمه یوخ ایمانلارا خاطر |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:33 توسط خسروشاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام برحرم غم گرفته ی زهرا به دیده و دل ماتم گرفته ی زهرا سلام بر لب عطشان ِ خیزران دیده بسان غنچه ی بشکفته در خیال بهار به گلستان بلا لاله ها زخون دارد دلش گرفته، سرش ماجرا فزون دارد سلام بر گل روی ستاره و خورشید کشیده قامت و مه طلعت و بلند احساس به کوه غیرت و سقای کربلا عباس به طفل تشنه لب، آن غنچه ی زبان بسته که راه کامل حجت به شامیان بسته که بود ماحصلش ناز دانه ی بابا سلام بر دو گل نور دیده ی زینب به سرو قامت ازغم خمیده ی زینب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:10 توسط خسروشاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
الو الو...حاجي جون قصه دارم براتون... احوالتون كه خوبه غمهايتون غروبه ما حالمون گرقته شيطون گويا شنفته نه دين داريم نه ايمون گرفته اين بي ايمون نمازا مون فهذا... روزه، زكات،مهذا سنگرا خالي شده دلها باقالي شده ندیده ها رو دیدم بعضییا رو شنیدم حاجي میگم چي ديدم چه ديدم و شنيدم لباسها كوتاه شده دلا پر از آه شده آدما رنگي شدن همه فرنگي شدن خیابونا شلوغه راستاشون هم دروغه اتل متل یه قصه یه قصه پر غصه یکی سگی بدستش طلا می بنده ، بندش یکی به ما می خنده کاکل به سر می بنده کاکل هاشم درازه به کارش هم می نازه حاجی دلم گرفته گویی ماتم گرفته سربندامون کجا رفت گمون کنم هوا رفت سنگرامون رو بستن دلايمون رو شستن لبا س،خاكي نمونده دل پاكي نمونده... همه یه جوری شدن شاید رونی شدن خوش زمونایي داشتيم مهربونايي داشتيم كو زين الدين كو همت كو باكري كو غيرت رفيقهامون پريدن چه منزلا خريدن قمقمه ها بي آبند جامو نده ها بي تا بند اما حاجي ما مونديم فاتحه مون رو خونديم بعد از اونا چه كرديم چه کردیم و نكريدم سنگرمون نماز بود وحدتمون يه راز بود درش به روي همه هميشه باز باز بود حاجي حالا كجايند... مردان بي نشونه... حافظه رو ورق كن شايد ذهنت بمونه دیگه حاجي شکسته ام لب سنگر نشسته ام سنگرامون خرابه اونروزامون سرابه... ناگفته ها زياده دلم پر از فرياده... الوالو حاجي جون... ياور دو من هستم تنهاي تنها هستم از لشگرعاشورا يه جا مونده من هستم حاجي برام دعا كن دعاي با صفا كن براي من شهادت از مهربان خدا كن... الو الو حاجي جون... الو الو حاجي جون... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:24 توسط سید مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
فلسفه قیام عاشورا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:42 توسط حسین
|
|
||
|
|
|
|
|
کربلا یعنی کمال بندگی دل بریدن از تمام زندگی در کنار علقمه بی دست و سر جان سپردن تشنه از شرمندگی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:26 توسط رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
گر سلیمان عشق را چون حلقه ای در دست داشت
هفت شهر عشق را زیر نگین دارد حسین (ع)
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:15 توسط رهنما
|
|
||
|
|
|
|
|
قطره شبنم ماه عزا شد دلم ازغم گرفت شهر به خود رنگ محرم گرفت یاد حسین عشق و صفا می دهد ذکرغمش خاطر دل خون نمود دیده به خود قطره شبنم گرفت نام حسین آب حیاتم گرفت ماه حسینی به محاق اوفتاد ماه دلم غصه و ماتم گرفت |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:36 توسط خسروشاهی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم که محو در گل مریم نمی شوم هرگز گناه کارم و حتی بدون اذن شما بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز در انتهای غزل من دوباره می خواهم فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:44 توسط سید مصطفی
|
|
||