
از ازل تا ابدالدّهر در اين حجله ي چشم
نوعروسان سيه پوش عزادار تواند
التماس دعا

از ازل تا ابدالدّهر در اين حجله ي چشم
نوعروسان سيه پوش عزادار تواند
التماس دعا
شب شعر
مراسم بزرگداشت دهه فجر و برگزاري شب شعر با حضور
استاد كريمي مراغه اي
زمان: يكشنبه ساعت 2۰ شب
تاريخ: ۲۱/۱۱/۸۶
مكان: تبريز - خسروشهر
مسجد قطب راوندي
قزل قان
کعبه عشقه کفن پوش اولان انسانلارا خاطر
توکولن عشق مناسینده قزل قانلارخاطر
کربلا دشتینه گلمیش قوزی قربانلارا خاطر
ره عشقونده مشقّتله چیخان جانلارا خاطر
بیزی روسوای جهان اتمه یوخ ایمانلارا خاطر
سلام
سلام برحرم غم گرفته ی زهرا
به دیده و دل ماتم گرفته ی زهرا
سلام بر بدن پاره پاره ی پسرش
قلم چگونه بگوید چه آمده بسرش
سلام بر گل زهرا که با دل پرخون
ز راه عشق همی کرده عقل را مجنون
سلام بر لب عطشان ِ خیزران دیده
به چشمهای پر از خون که دیده نادیده
به زخمهای فزون از ستاره درشب تار
بسان غنچه ی بشکفته در خیال بهار
به گلستان بلا لاله ها زخون دارد
دلش گرفته، سرش ماجرا فزون دارد
سلام بر گل روی ستاره و خورشید
به روی ماه بنی هاشم آن جوان رشید
کشیده قامت و مه طلعت و بلند احساس
به کوه غیرت و سقای کربلا عباس
به طفل تشنه لب، آن غنچه ی زبان بسته
که راه کامل حجت به شامیان بسته
به شاهزاده اعظم جوان علی اکبر
که بود خَلقاً وخُلقاً شبیه پیغمبر
سلام بر گل روی سه ساله ی زهرا
که بود ماحصلش ناز دانه ی بابا
سلام بر دو گل نور دیده ی زینب
به سرو قامت ازغم خمیده ی زینب
به زینبی که بود قهرمان کرببلا
زنی به صبر وشجاعت نشان کرببلا
احوالتون كه خوبه غمهايتون غروبه
ما حالمون گرقته شيطون گويا شنفته
نه دين داريم نه ايمون گرفته اين بي ايمون
نمازا مون فهذا... روزه، زكات،مهذا
سنگرا خالي شده دلها باقالي شده
ندیده ها رو دیدم بعضییا رو شنیدم
حاجي میگم چي ديدم چه ديدم و شنيدم
لباسها كوتاه شده دلا پر از آه شده
آدما رنگي شدن همه فرنگي شدن
خیابونا شلوغه راستاشون هم دروغه
اتل متل یه قصه یه قصه پر غصه
یکی سگی بدستش طلا می بنده ، بندش
یکی به ما می خنده کاکل به سر می بنده
کاکل هاشم درازه به کارش هم می نازه
حاجی دلم گرفته گویی ماتم گرفته
سربندامون کجا رفت گمون کنم هوا رفت
سنگرامون رو بستن دلايمون رو شستن
لبا س،خاكي نمونده دل پاكي نمونده...
همه یه جوری شدن شاید رونی شدن
خوش زمونایي داشتيم مهربونايي داشتيم
كو زين الدين كو همت كو باكري كو غيرت
رفيقهامون پريدن چه منزلا خريدن
قمقمه ها بي آبند جامو نده ها بي تا بند
اما حاجي ما مونديم فاتحه مون رو خونديم
بعد از اونا چه كرديم چه کردیم و نكريدم
سنگرمون نماز بود وحدتمون يه راز بود
درش به روي همه هميشه باز باز بود
حاجي حالا كجايند... مردان بي نشونه...
حافظه رو ورق كن شايد ذهنت بمونه
دیگه حاجي شکسته ام لب سنگر نشسته ام
سنگرامون خرابه اونروزامون سرابه...
ناگفته ها زياده دلم پر از فرياده...
الوالو حاجي جون...
ياور دو من هستم تنهاي تنها هستم
از لشگرعاشورا يه جا مونده من هستم
حاجي برام دعا كن دعاي با صفا كن
براي من شهادت از مهربان خدا كن...
الو الو حاجي جون...
الو الو حاجي جون...

الف:بیعت خواستن یزید از امام حسین
در حادثه كربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یك جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت، در یكجا دعوت مردم كوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حكومت انتقاد می كند. از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می كند و اینجا امر به معروف و نهی از منكر را لازم می بیند. ..
کربلا یعنی کمال بندگی
دل بریدن از تمام زندگی
در کنار علقمه بی دست و سر
جان سپردن تشنه از شرمندگی
گر سلیمان عشق را چون حلقه ای در دست داشت
هفت شهر عشق را زیر نگین دارد حسین (ع)
قطره شبنم
ماه عزا شد دلم ازغم گرفت
شهر به خود رنگ محرم گرفت
یاد حسین عشق و صفا می دهد
سینه به یادش غزل غم گرفت
ذکرغمش خاطر دل خون نمود
دیده به خود قطره شبنم گرفت
کرببلا کرده مرا مبتلا
نام حسین آب حیاتم گرفت
ماه حسینی به محاق اوفتاد
ماه دلم غصه و ماتم گرفت
ناز ابوالفضلی علی میکشم
یاد من از خوف مماتم گرفت
اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز
جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز
مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم
که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز
اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم
که محو در گل مریم نمی شوم هرگز
گناه کارم و حتی بدون اذن شما
بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز
به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم
به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز
قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی
بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز
نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز
در انتهای غزل من دوباره می خواهم
فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز